به وبلاگ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد خوش آمديد

عضويت در وبلاگ
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
فهرست مطالب وبلاگ
پروفایل
موضوعات
این بخش نذر "امام علی النقی الهادی (ع) میباشد"
لوگوهای دوستان مسافر منتظر
تسلیحات و ضد تسلیحات جهان
تروریستی
نظامی دفاعی ایران
پرسپولیسی ها
استقلالیها
فروشگاه
آشپزی
تلاوت دلنشین "قرآن کریم"
پزشکی
عکسهای هنرمندان
حوادث
جدیدترین های خودروی ایزان و جهان
به مناسبت هفته افتخار آفرین دفاع مقدس
فال و طالع بینی
کلیپ
پرچم متحرک ایران عزیزمان و دیگر کشورها
انیمیشن
مطالب آموزنده
جوکهای پـَـَـ نــه پـَـَــ
جوکهای دِ نـَـه دِ
مطالب علمی
تبلیغ www.loxblog.com
فرازی از وصیتنامه شهید
جوک و اس ام اس
آپلود
متفرقه
شکلکهای اینترنتی
کدهای جاوا
بازی آنلاین
مطالب مضحک و مسخره
جنایی پلیسی
حدیث
داستان
شعر و ترانه و آهنگ
عکس
دانلود خونه
پخش مستقیم
دل نوشته
سایتی که عکسهای شما را به عکسهای قدیمی تبدیل میکند
پخش مستقیم شبکه های TV ایران
عاقبت ترویج گناه توسط برخی از زنان
زیبا ساز وبلاگ
حمایت از خلیج همیشه فارس
موضوعات مطالب دیگر همسنگران
کد لوگوی مراجع و لوگوهای دیگر
کلام وحی
سخنان گهر بار 14 معصوم
پیامکهای مذهبی
سخنان ناب
صلوات و بخشش گناهان
دانشنامه مهدوییت
مطالب عمومی
مطالب مذهبی
فیلم و سریال
بازی بازی بازی بازی بازی GAME GAME GAME GAME
کد موزیک برای وبلاگ و وبسایت
قالب وبلاگ
عملیات بانکی
تبلیغات شما در این سایت
اضافات

آخرین مطالب
طراح قالب

Template By: NazTarin.Com

آنچه در آسمانها و زمین است همه در دست با کفایت پروردگار دو عالم قرار دارد

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

استخاره آنلاین با قرآن مجید

در روایات آمده بهتر است که قبل از استخاره

سه بار سوره ي اخلاص (قل هو الله احد) را بخوانید

سپس سه مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد بفرستید

نيت کنید و به انچه كه مايلید استخاره نمایید

دست نیاز گر پیش غیر او میکنی دراز /پل بسته ای تا بگذری از آبروی خویش


استخاره آنلاین با قرآن کریم


https://mosafermontazer.loxblog.ir//

بازی آنلاین تراوین "رایگان بازی کنید"

https://up.vatandownload.com/images/x22r4f93e5rly27ne3dt.gif

عکس
اباصالح التماس دعا هرکجا رفتی یاد ما هم باش

انتقادهاى كلى امام على(عليه‎السلام) در نهج البلاغه

 

حرم حضرت علي عليه السلام

اگرچه امام على(عليه‎السلام) بنا به مصلحت آن روز دنياى اسلام، سياست سكوت و انزوا در پيش گرفته بودند ليكن هرگاه كه همين مصلحت اقتضا داشت سكوت شكسته شود از برآوردن فرياد، دريغ نمى‎كردند. اين فرياد امام(عليه‎السلام) گاه در قالب انتقادى كلى ـ بدون ذكر نامى از شخص و يا گروه خاصى ـ مطرح مى‎شد و گاه با صراحت تمام و با ذكر نام اشخاص بيان مى‎گرديد. براى نمونه:

 

الف) امام على(عليه‎السلام) هنگامى كه مالك اشتر را به فرماندارى مصر منصوب نمودند، در نامه‎اى خطاب به وى، آشفتگى دوران پيش از حكومت خود را چنين توصيف كردند: «فان هذا الدين قد كان اسيراً فى ايدى الاشرار، يعمل فيه بالهوى و تطلب به الدنيا»(1)؛ همانا اين دين در دست بدكاران اسير گشته بود، با نام دين به هواپرستى پرداخته و دنياى خود را به دست مى‎آوردند.

ب) امام علي(عليه‎السلام) در جايى ديگر، بدون آن كه به فرد خاصى تصريح نمايند، رفتار برخى را به افشاندن بذر گناه تشبيه مى‎كنند و مى‎فرمايند: «زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور»(2)؛ كسانى كه تخم گناه افشاندند و با آب فريب، آبيارى كردند و محصول آن را كه جز عذاب و بدبختى نبود، برداشتند.

ج) يكى ديگر از انتقادهاى كلى امام اين است كه آنها، منافقان را با آن كه مى‎شناختند، به حكومت و ولايت مى‎گماشتند: «ثم بقوا بعده، فتقربوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزور و البهتان، فولّوهم الاعمال و جعلوهم حكاماً على رقاب الناس، فأكلوا بهم الدنيا»(3)؛ آنان ـ منافقان ـ پس از پيامبر(صلى الله عليه و آله) باقى ماندند و به پيشوايان گمراهى و دعوت كنندگان به آتش با دروغ و تهمت نزديك شده، پس به آنان ولايت و حكومت بخشيدند و بر گردن مردم سوار گرديدند و به وسيله آنان به دنيا رسيدند.

آرى، از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردم بر آن بخل ورزيده و مردمى ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين داور خداست. مرا با فدك و غير فدك چه كار؟

د) امام على(عليه‎السلام) در جواب پرسش شخصى از طايفه بنى اسد كه از وى پرسيد: چگونه شما را كه از همه سزاوارتر بوديد از مقام خلافت كنار زدند؟؛ فرمود: «اما الاستبداد علينا بهذا المقام و نحن الاعلون نسباً و الاشدّون برسول الله(صلى الله عليه و آله) نوطاً، فانها كانت اثرة شحّت عنها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين»(4)؛ آن ظلم و خودكامگى كه نسبت به خلافت بر ما تحميل شد، در حالى كه ما را نسب برتر و پيوند خويشاوندى با رسول الله(صلى الله عليه و آله) استوارتر بود، جز خودخواهى و انحصارطلبى چيز ديگرى نبود كه گروهى بخيلانه بر كرسى خلافت نشستند و گروهى سخاوتمندانه از آن دست كشيدند.

هـ) امام على(عليه‎السلام) در نامه‎اى به عثمان بن حنيف به داستان غصب فدك اشاره مى‎كند و مى‎نويسد: «بلى، كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء، فشحّت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرين و نعم الحكم الله»(5)؛ آرى، از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردم بر آن بخل ورزيده و مردمى ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين داور خداست. مرا با فدك و غير فدك چه كار؟

و) امام على(عليه‎السلام) در نامه‎اى به مردم مصر در خصوص علت بيعت با خلفا مى‎نويسد: «فامسكت يدى، حتى رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، يدعون الى محق دين محمد(صلى الله عليه و آله) فخشيت إن لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فيه ثلماً او هدماً، تكون المصيبة به علىّ اعظم من فوت ولايتكم التى انما هى متاع ايام قلائل»(6)؛ از پذيرش خلافت امساك كردم تا آنگاه كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‎خواهند دين محمد(صلى الله عليه و آله) را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نكنم، رخنه‎اى در آن ببينم يا شاهد نابودى آن باشم كه در اين صورت مصيبت آن بر من سخت‎تر از رها كردن حكومت بر شماست كه كالاى چند روز دنياست.

از پذيرش خلافت امساك كردم تا آنگاه كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‎خواهند دين محمد(صلى الله عليه و آله) را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نكنم، رخنه‎اى در آن ببينم يا شاهد نابودى آن باشم كه در اين صورت مصيبت آن بر من سخت‎تر از رها كردن حكومت بر شماست كه كالاى چند روز دنياست.

ز) در سال چهلم هجرى امام على(عليه‎السلام) دستور دادند تا براى روشن شدن وقايع تاريخى، مجموعه‎اى از آن مطالب افشاگرانه از زبان ايشان نوشته شود. در فرازهايى از آن نوشته‎ها، امام (عليه‎السلام) به غصب حق خود و پايين آوردن منزلت بلند ايشان توسط قريش اعتراض مى‎كنند و مى‎فرمايند: «اللهم انّى استعديك على قريش و من اعانهم! فانهم قطعوا رحمى و صغّروا عظيم منزلتى و اجمعوا على منازعتى امراً هو لى»(7)؛ بار خدايا! از قريش و از تمامى كسانى كه يارى‎شان كردند به پيشگاه تو شكايت مى‎كنم زيرا قريش پيوند خويشاوندى مرا قطع كردند و مقام و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و در غصب حق من با يكديگر هم داستان شدند.

ح) امام على(عليه‎السلام) در جايى ديگر، از گمراهى گروهى و هدايت و يقين خود ياد مى‎كنند و مى‎فرمايند: «و انّى من ضلالهم الذى هم فيه و الهدى الذى انا عليه لعلى بصيرة من نفسى و يقين من ربى»(8)؛ من به گمراهى آنان و هدايت خود كه بر آن استوارم، آگاهم و از طرف پروردگارم به يقين رسيده‎ام.

ط) امام على(عليه‎السلام) از فضاى اجتماعى و سياسى دوران خلافت خود كه متأثر از دوران گذشته است چنين انتقاد مى‎كنند: «واعلموا ـ رحمكم الله ـ انكم فى زمان القائل فيه بالحق قليل و اللّسان عن الصدق كليل و اللازم للحق ذليل. اهله معتكفون على العصيان، مصطلحون على الادهان»(9)؛ خدا شما را رحمت كند، بدانيد كه شما در روزگارى هستيد كه گوينده حق اندك، زبان از راستگويى عاجز و حق‎طلبان بى ارزشند و مردم گرفتار گناه و به سازشكارى هم داستان شده‎اند.


پي‎نوشت‎ها:

1- نهج البلاغه، نامه 53، بخش 70 ـ 71.

2- همان، خطبه 2، بخش 12.

3- همان، خطبه 210، بخش 6 ـ 7.

4- همان، خطبه 162، بخش 1 ـ 2.

5- همان، نامه 45، بخش 7 ـ 8.

6- همان، نامه 62، بخش 3 ـ 5.

7- همان، خطبه 172، بخش 4.

8- همان، خطبه 62، بخش 8.

9- همان، خطبه 233، بخش 2.

 

برگرفته از کتاب روابط امام علي(عليه‎السلام) و خلفا به روايت نهج البلاغه؛ حسين رجبي، سيدمهدي موسوي کاشمري، احمد رهدار .

گروه دين و انديشه تبيان، هدهدي .

منبع:http://www.tebyan.net

[+] نوشته شده توسط <

"امسافر منتظر"

> در سه‌شنبه 17 مرداد 1391 در ساعت 22:42 | ارسال نظر(0) |
علت شهادت حضرت علی(ع)

 

امام علی

پس از جریان جنگ صفّین و تحمیل ابوموسى اشعرى براى حكمیّت؛ و بعد از به وقوع پیوستن جنگ نهروان با خوارج، سه نفر از بزرگان خوارج كه حضرت على(علیه‎السلام) را تكفیر كرده بودند تصمیم گرفتند تا به عنوان خونخواهى، سه نفر از والیان و سران حكومتى را ترور نمایند.

یكى عبدالرحمن بن ملجم مرادى بود كه ترور امیرالمؤمنین، امام على(علیه‎السلام) را در كوفه؛ و دیگرى بَرك بن عبدالله كه او ترور معاویه را در شام؛ و سومین نفر عمر بن بكر، که ترور عمرو بن عاص را در مدینه به عهده گرفت .

و بعد از آن كه هر سه منافق، هم قسم شدند كه یا كشته شوند یا هدف شوم خود را به اجراء درآورند، هر كدام به سوى هدف مورد نظر خود رهسپار شدند.

و عبدالرّحمن پس از آن وارد كوفه شد، روزى در یكى از كوچه‎هاى كوفه، زنى را به نام قُطّام كه پدرش در جنگ نهروان كشته شده بود ملاقات كرد.

و چون قطّام، زنى بسیار زیباروى و خوش اندام بود؛ و عبدالرّحمن نیز از قبل مذاكراتى با او براى خواستگارى كرده بود، پس شیفته جمال او گردید و نسبت به آن اظهار عشق و علاقه نمود؛ و سپس پیشنهاد ازدواج به قطّام داد.

قطّام در پاسخ گفت: در صورتى با پیشنهاد تو موافقت مى‎كنم كه سه هزار درهم و یك غلام مهریه‎ام قرار دهى، مشروط بر آن كه علىّ ابن ابى طالب را نیز به قتل برسانى .

عبدالرّحمن براى امتحان قطّام گفت: دو شرط اوّل را مى‎پذیرم؛ لیكن مرا از قتل علىّ معاف دار.

قطّام گفت: خیر، چون شرط سوّم از همه مهمتر است؛ و اگر مى‎خواهى به كام و عشق خود برسى، بایستى حتما انجام پذیرد.

عبدالرّحمن وقتى چنین شنید، گفت: من به كوفه نیامده‎ام، مگر به همین منظور. (1)

پس از آن، قطّام هر ساعت خود را به شكلى آرایش و زینت مى‎كرد و در مقابل عبدالرّحمن به طنّازى و عشوه‎گرى مى‎پرداخت تا آن كه او را بیش از پیش دلباخته خود نماید.

و چون آتش عشق و شهوت عبدالرّحمن شعله‎ور گشته و فزونى یافت؛ و نیز زمان موعود با هم‎پیمانانش فرا رسید، آن ملعون شمشیرى مسموم همراه خود برداشت؛ و سحرگاه به مسجد كوفه وارد گشت .

و هنگامى كه نماز صبح به امامت حضرت على(علیه‎السلام) شروع شد، عبدالرحمن پشت سر امام ایستاد؛ و هنگامى كه سر از سجده برمى‎داشت ناگهان عبدالرّحمن فریادى كشید و با شمشیر بر فرق مقدّس آن امام مظلوم فرود آورد و گریخت.

در همین لحظه امام اظهار داشت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»؛ قسم به پروردگار كعبه، رستگار و سعادتمند شدم.(2)

بعد از آن، حضرت را با فرق شكافته و بدن خونین به منزل آوردند؛ و پزشكان بسیارى جهت معالجه آن حضرت آمدند، یكى از آنان پزشكى بود به نام اثیر بن عمرو سكونى، كه بر بالین حضرت وارد شد؛ و شروع به مداوا گردید.

اطرافیان و اعضاء خانواده حضرت، اطراف بستر آن بزرگوار حلقه زده بودند و با حالتى نگران چشم به پزشك دوخته كه چه مى‎گوید؛ و نتیجه چه خواهد شد.

پس از آن كه پزشك نگاهى به جراحت آن حضرت كرد، گفت: گوسفندى را ذبح نمایید و سفیدى جگر ریه آن را تا سرد نشده، سریع بیاورید.

وقتى آن را آوردند، پزشك رگ میان سفیدى را بیرون آورد و میان شكاف سر آن حضرت قرار داد؛ و لحظه‎اى درنگ نمود، در حالتى كه تمامى افراد در انتظار نتیجه، لحظه شمارى مى‎كردند.

سپس شكاف سر را باز كرد و رگ را خارج نمود؛ با نگاهى به آن، خطاب به حضرت كرد و عرضه داشت: اى امیرالمؤمنین! اگر وصیّتى دارى بفرما، چون متاسفانه زخم شمشیر و زهر آن به مغز سر اصابت و سرایت كرده؛ و راهى براى معالجه آن نیست.(3)

لذا حضرت به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه‎السلام) فرمود: پسرم! اگر من خوب شدم، خودم آنچه را كه صلاح بدانم با عبدالرّحمن انجام مى‎دهم .

و چنانچه خوب نشدم و از دنیا رفتم، سعى كنید به او سخت نگیرید و در قصاص تجاوز نكنید، چون او یك ضربت شمشیر زده است شما هم حق ندارید بیش از یك ضربت به او بزنید. (4)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- داستان بسیار مفصّل است ، مشروح آن را از كتب مربوطه بهره مند شوید.

2- اعیان الشّیعة، ج 1، ص 531.

3- حضرت چند نوع وصیّت نمود كه هر یك در جهت‎هاى مختلف بسیار مهم مى‎باشد، علاقه‎مندان مى‎توانند به كُتب مربوطه مراجعه نمایند.

4- اعیان الشّیعة، ج 1، ص 532.

 

برگرفته از کتاب چهل داستان و چهل حدیث، از امیرالمؤمنین على(علیه‎السلام)، عبدالله صالحى .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

بع:http://www.tebyan.net/

[+] نوشته شده توسط <

"امسافر منتظر"

> در سه‌شنبه 17 مرداد 1391 در ساعت 22:40 | ارسال نظر(0) |
وصيت‎نامه حضرت علي(عليه‎السلام) در آخرين لحظات عمر


ضريح مطهر حضرت علي عليه السلام

از وصاياى حضرت علي(عليه‎السلام) در واپسين دم حيات مى‎توان به وصيت گهربار ذيل اشاره نمود.

بسم الله الرحمن الرحيم 

اين آن چيزى است كه على پسر ابوطالب وصيت مى‎كند: به وحدانيت و يگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎كند كه محمد بنده و پيغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دين خود را بر ديگر اديان پيروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حيات و زندگانى من از آن خداست. شريكى براى او نيست، من به اين امر شده‎ام و از تسليم شدگان اويم .

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نوشته من به او رسد را به امور ذيل توصيه و سفارش مى‎كنم :

1- تقواي الهى را هرگز از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.

2- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، و بر مبناى ايمان و خداشناسى متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد، پيغمبر فرمود: اصلاح ميان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چيزى كه دين را محو مى‎كند، فساد و اختلاف است .

3- ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎كند.

4- خدا را! خدا را!  درباره يتيمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.

5- خدا را! خدا را! درباره همسايگان، پيغمبر آن قدر سفارش همسايگان را فرمود كه ما گمان كرديم مى‎خواهند آنها را در ارث شريك كند.

6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا ديگران در عمل كردن، بر شما پيشى گيرند.

امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.

7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پايه دين شماست .

8- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطيل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و ديگران شما را طعمه خود خواهند كرد.

9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در اين راه مضايقه نكنيد.

10- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهى را خاموش مى‎كند.

11- خدا را! خدا را! درباره ذريه پيغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گيرند.

12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و ياران پيغمبر، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) درباره آنها سفارش كرده است .

13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهيدستان، آنها را در زندگى شريك خود سازيد.

14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرين سفارش پيغمبر درباره اينها بود.

15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.

16- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد چنانكه قرآن دستور داده است .

17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.

18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بين خويش بيفزاييد، به يكديگر نيكى كنيد، از كناره‎گيرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.

19- كارهاى خير را به مدد يكديگر و به اتفاق هم انجام دهيد، از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهيزيد.

در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.

20- از خدا بترسيد كه جزا و كيفر خدا شديد است .

خداوند همه شما را در كنف حمايت خود محفوظ بدارد و به امت پيغمبر توفيق دهد كه احترام شما (اهل بيت) و احترام پيغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مى‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما ... .(1)  

از علامه اميني پرسيدم: آخرين ذكرى كه على(عليه‎السلام) بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟

مى‎فرمايد: بعضى مى‎گويند پس از وصيتى كه ذكر آن رفت امام علي(عليه‎السلام) لحظه‎اى بيهوش شد و چون به هوش آمد ديگر سخنى جز لا اله الا الله از حضرت شنيده نشد تا جان به جان آفرين تسليم فرمود.

چنانكه بعضى ديگر گفته‎اند:(2)

آخرين فرمايش ايشان اين آيه شريفه بود: و من يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره.(3)

البته گروهى ديگر ذكر كرده‎اند(4) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد سپس اين آيات را زمزمه فرمود كه المثل هذا لليعمل العاملون،(5) يعنى براى چنين لحظاتى بايد عمل كرده و بكوشند و ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون (6) يعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوا و پرهيزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نيك مى‎كنند. آنگاه در واپسين دم حيات فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .

 

پي‎نوشت‎ها:

1- مقاتل الطالبين، صص 44 – 28، ابن اثير، ج 3، صص 197 – 194، مروج الذهب، ج 2، صص ‍ 44 –40 .

2- انساب الاشراف، ص 499.

3- زلزال /8 – 7 .

4- بعثت، غدير، عاشورا/ مهدى، محمدرضا حكيمى، ص 84 .

5- صافات / 60 .

6- نحل/ 129 .

 

برگرفته از کتاب شبى در پايتخت بهشت، بيژن شهرامى .

گروه دين و انديشه تبيان، هدهدي .

منبع:http://www.tebyan.net/

[+] نوشته شده توسط <

"امسافر منتظر"

> در سه‌شنبه 17 مرداد 1391 در ساعت 22:38 | ارسال نظر(0) |
پیشگویی پیامبر در مورد شهادت امام علی(علیهماالسلام)

 

حضرت علی -ع-

امام، عبادت، شهادت

راوی در حرم حضرت علی(علیه‎السلام) تقاضا می‎کند که معرفتش نسبت به حضرت زیاد شود و در همین حین علامه امینی را در حرم در حین خواندن جامعه کبیره دید و به امام متوسل شد که سوالاتش را از علامه بپرسد و حضرت عنایتی می‎کند و ایشان سوالاتش را می‎پرسد.  

علامه امینی مى‎فرماید: مرگ و شهادت عرصه‎اى است كه در نگاه امیرمومنان على(علیه‎السلام) از جایگاهى خاص برخوردار است و با در نظر گرفتن آن مى‎توان به جلوه‎هایى دیگر از سیره عبادى امام وقوف یافت .

سپس مى‎فرماید: امام(علیه‎السلام) با عنایت به اینكه دنیا مزرعه ى آخرت است همگان را به فراهم آوردن توشه ى مناسب براى زندگانى جاوید پیش روى دعوت مى فرمود و در این راستا غفلت از مرگ را آفتى بزرگ مى‎دانست كه آدمى را از تلاش براى عمران خطبه بقا باز مى‎دارد: مردم! همانا دنیا خانه‎اى است رهگذر و آخرت سرایى است، پایدار، پس از گذرگاه خود - توشه - بردارید براى جایى كه در آن پایدارید و مَدرید پرده‎ى یكدیگر، نزد آن كس كه مى‎داند نهان شما را - از شما بهتر - برون كنید از دنیا دل‎هاتان را از آن پیش كه برون برند از آن تن‎هاتان. شما را در دنیا آزموده‎اند و براى جز دنیا آفریده‎اند. آدمى چون بمیرد مردم گویند چه نهاد؟ و فرشتگان گویند چه پیش فرستاد؟ خدا پدرانتان را بیامرزد! اندكى پیش فرستید تا براى شما ذخیره بودن تواند. و همه را مگذارید كه وبال آوردن بر گردنتان بماند. (1)

آماده شوید، خداتان بیامرزد! آه بانگ كوچ را سر دادند، و بارگى خود را در منزل دنیا كمتر بندید - كه كاروانیان به راه افتادند - و بازگردید و راه بسپارند با آنچه از توشه‎ى نیكو در دسترس دارید، كه پیشاپیش شما گردنه‎اى است دشوار گذر و منزل‎هاى ترسناك و هراس آور، ناچار بدان گردنه‎ها باید برشدن و بدان منزل‎ها درآمدن و ایستادن.

آماده شوید، خداتان بیامرزد! آه بانگ كوچ را سر دادند، و بارگى خود را در منزل دنیا كمتر بندید - كه كاروانیان به راه افتادند - و بازگردید و راه بسپارند با آنچه از توشه‎ى نیكو در دسترس دارید، كه پیشاپیش شما گردنه‎اى است دشوار گذر و منزل‎هاى ترسناك و هراس آور، ناچار بدان گردنه‎ها باید برشدن و بدان منزل‎ها درآمدن و ایستادن.

و بدانید! كه چشم‎انداز مرگ به شما فراگرفته است. كارهاى دشوار دنیا شما را فرو پوشانیده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرا گرفته است. كارهاى دشوار دنیا شما را فرو پوشانیده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرو پوشانیده. پس پیوندهاى خود را با دنیا ببرید! و پرهیزگارى را پشتیبان خود كنید و چون توشه‎اى همراه خویش برید. (2)

مى‎پرسم: به یاد مرگ بودن كه امام(علیه‎السلام) همگان را بدان سفارش فرموده‎اند متضمن چه فوایدى است؟

مى‎فرماید: فواید بسیارى از جمله:

- تعدیل شادی‎ها و غم‎ها؛ چه، شادمانى بیش از حد قلب را مى‎میراند و غم زیاده از اندازه نیز موجبات افسردگى را فراهم مى‎آورد.

- ترغیب آدمى به تلاش مضاعف جهت بهره‎گیرى هر چه بهتر و افزونتر از سرمایه رو به پایان عمر، چه آن بخش‎هایى از عمر كه مصروف دین و دانش و عبادت در مفهوم خاص و عام آن مى‎شود از دستبرد زمانه و گذشت ایام ایمن خواهد بود.

- افت محسوس و قابل ملاحظه‎اى سطح گرایش و رویكرد درونى به گناه و گناه‎ورزى، از جمله حب دنیا كه حسب روایات متعدد سلسله جنبان هر خطاكارى است .

- افزایش چشمگیر سطح پارسایى و عاقبت اندیشى؛ كه اقبال آدمى به فرائض نورانى شرع مقدس را در پى دارد. و امور دیگر ... .

مى‎پرسم: به راستى چرا امام مرگ خویش را از خداى تعالى درخواست فرمود؟

مى‎فرماید: به چند دلیل:

1- شهادت‎طلبى و علاقه به جان دادن در راه رضاى خداى تعالى، چنانكه فرمود: همانا گرامى‎ترین مرگ‎ها كشته شدن - در راه خداست - بدان كس ‍ كه جان پسر ابوطالب در دست او است، هزار مرتبه ضربت شمشیر خوردن بر من آسانتر است تا در بستر مردن . (3)

2- ستمكارى و بى وفایى مردم كه حكومت حقه اسلامى را از محقق ساختن اهداف عالیه خویش باز مى‎داشت، چنانكه فرمود: حالى كه نشسته بودم، خوابم در ربود، پس رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بر من گذر فرمود، گفتم: اى فرستاده خدا! از امت تو چها دیدم، و از كجبازى و دشمنى آنان چه كشیده‎ام!

فرمود: آنان را نفرین كن. گفتم: خدا بهتر از آنان را نصیب من كند و بدتر از مرا بر آنان گمارد. (4)

مى‎پرسم: این نفرین، چگونه به اجابت رسید؟

مى‎فرماید: حضرت با شهادت به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) پیوست و گناهكار ستمباره‎اى چونان معاویة بن ابى سفیان بر دارالاسلام مسلط شد.

فرمود: حالى كه نشسته بودم، خوابم در ربود، پس رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بر من گذر فرمود، گفتم: اى فرستاده خدا! از امت تو چها دیدم، و از كجبازى و دشمنى آنان چه كشیده‎ام!

فرمود: آنان را نفرین كن. گفتم: خدا بهتر از آنان را نصیب من كند و بدتر از مرا بر آنان گمارد.

مى‎گویم: اشاره فرمودید به شهادت‎طلبى و نیز به دعاى حضرت در فرا رسیدن گاه مرگ؛ آیا این موید این مطلب است كه امام مى‎دانستند كه مرگش شهادت خواهد بود و اصولا از شهادت خویش اطلاع داشتند؟

مى‎فرماید: آرى، امام نه تنها بدین مطلب وقوف كامل داشت بلكه از حوادث و رویدادهاى بسیارى خبر داد كه سالها بعد به وقوع پیوستند؛ نظیر شهادت فرزندش امام حسین(علیه‎السلام) در كربلا، حكومت معاویه، حجاج و ...، غرق شدن بصره، تعداد دقیق مقتولین خوارج در جنگ نهروان، سلطنت آل بویه و علویان و موارد بسیار دیگر.

سپس مى‎فرماید: و این نیست مگر به واسطه بهره‎مندى حضرتش از مقام الهى خلافت بلافصل رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و امامت مسلمین و نیز گشوده شدن ابواب علوم گوناگون از سوى رسول اكرم(صلى الله علیه و آله) بر روى حضرتش علیه آلاف التحیه و الثناء .

سپس مى‎افزاید: امام خبر شهادت خویش را از لسان رسول خدا(صلى الله علیه و آله) شنید:

حكایت آورده‎اند كه روزى پیامبر اكرم خطبه‎اى در فضیلت و برترى ماه مبارك رمضان ایراد فرمود. در این اثنا على(علیه‎السلام) از جاى برخاست و پرسید: یا رسول الله بهترین كارها در این ماه چیست؟

فرمود: پارسایى و پرهیز از محرمات سپس شروع به گریستن نمود.

امام علت گریه و تاثر رسول اكرم(صلى الله علیه و آله) را جویا شد و حضرت به وى فرمود: اى على! گریه من به خاطر هتك حرمت و ستمى است كه در این ماه بر تو روا داشته مى‎شود. گویا تو را مى‎بینم كه نماز مى‎خوانى و بدبخت‎ترین گذشتگان و آیندگان، هم او كه برادر كشنده‎ى شتر ثمود (5) است ضربتى بر فرق سرت مى‎زند كه محاسنت از آن ضربت رنگین مى‎شود.

امام پرسید: آیا در آن هنگام دین من سالم و محفوظ است؟

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: آرى، در آن هنگام نیز دینت در سلامت است .

سپس فرمود: اى على كسى كه تو را بكشد، مرا كشته و كسى كه تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته و كسى كه تو را ناسزا بگوید مرا ناسزا گفته است، زیرا تو همانند من هستى. روح تو، روح من و سرشت تو، سرشت من است. خداى تبارك و تعالى من و تو را با هم آفرید و برگزید و مرا براى نبوت و تو را براى امامت انتخاب نمود. پس هر كس امامت تو را منكر شود، نبوت مرا منكر شده است .
روزى پیامبر اكرم خطبه‎اى در فضیلت و برترى ماه مبارك رمضان ایراد فرمود. در این اثنا على(علیه‎السلام) از جاى برخاست و پرسید: یا رسول الله بهترین كارها در این ماه چیست؟ فرمود: پارسایى و پرهیز از محرمات . 

اى على تو وصى من و پدر دو فرزند من و شوهر دخترم مى‎باشى و جانشین من بر امتم در زندگى و پس از مرگ من هستى، دستور تو، دستور من است و نهى تو نهى من، سوگند به خدایى كه مرا به نبوت برانگیخت و مرا بهترین خلق قرار داد، تو حجت خدایى بر خلق او و امین اویى بر اسرار او و خلیفه خدایى بر بندگان او. (6)

سپس مى‎پرسند: از حكایتى كه شرح آن رفت چه نتیجه‎اى را مى‎توان در مورد سیره عبادى حضرت علی(علیه‎السلام) گرفت؟

مى‎گویم: در مطلبى كه مطرح فرمودید اشاره داشتید به این امر كه پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله) از ضربت خوردن امام علی(علیه‎السلام) خبر داد و حضرت با شنیدن این خبر در صدد برنیامد كه از دیر یا زود بودن آن اطلاع حاصل كند (و از دیر بودن آن خشنود شود) چنانكه لحظه‎اى هم به ذهن مباركش خطور ننمود كه جان سالم به در بردن از آن واقعه را درخواست نماید. حضرت علی (علیه‎‎السلام) نه تنها چنین نكرد حتى ناراحت هم نشد بلكه فقط نگران یك مطلب بود كه آیا هنگام مرگ از سلامت دینى برخوردار است یا نه .

آرى سیره عبادى امام علی(علیه‎السلام) آنگونه است كه حین شنیدن خبرى ناگوار كه تاثر زمین و آسمان را برانگیخته(راضى به رضاى الهى) مشتاق آن است كه از صحت و سلامت دین خویش در واپسین دم حیات دنیایى نیز اطمینان كسب نماید.

(علامه در حالى كه اشك در دیدگانش موج مى‎زند) مى‎فرماید: آرى به خدا قسم چنین است كه گفتى.

سپس مى‎فرماید: حضرت على(علیه‎السلام) با آن مقام و مرتبت الهى وصف ناپذیر و عصمتى كه در وحى نمى‎گنجد چنین آرزومند حسن عاقبت است، حال چه شده است كه ما با این همه لغزش و معصیت به فكر اصلاح كار و نیك ساختن فرجام خویش نیستیم؟!

مى‎پرسم: با توجه به این كه امام از كیفیت شهادت خویش اطلاع كامل داشته و مسلما قاتل خود را نیز مى‎شناخت چرا درصدد ممانعت از عمل وى برنیامد؟

مى‎فرماید: همین سوال را از خود امام هم پرسیدند، چرا كه حضرت قاتل خود را مى‎شناخت و به خود وى (یعنى عبدالرحمان بن ملجم مرداى علیه اللعنه) و دیگران اعلام داشته بود.

مى‎پرسم: پاسخ امام چه بود؟

مى‎فرماید: پاسخى كه خود جلوه درخشان دیگرى از سیره عبادى وصف ناپذیر امام را در معرض نمایش قرار مى‎دهد.

سپس مى‎فرماید: امام در پاسخ فرمود: چه از این شگفت‎انگیزتر و عجیب‎تر كه شما از من مى‎خواهید قاتل خود را (قبل از انجام جنایت قصاص نموده و) بكشم؟!

مى‎گویم: بدین ترتیب امام، خود را فداى عدالت نموده نه بالعكس .

مى‎فرماید: آرى، همین طور است، چنانكه درباره حضرتش گفته‎اند: قتل على فى محراب عباده لشده عدله، کشته شد علی در محراب برای شدت عدالتش .

سپس مى‎فرماید: نكته‎اى كه در این جا مى‎بایست بدان اشارت داشت، آن است كه امام، در آن شرایط حساس و خطرناك باز هم خود شخصا اقامه جماعت در مسجد كوفه را عهده‎دار بود؛ آن هم نه تنها براى نماز جمعه بلكه براى نمازهاى یومیه از جمله فریضه چنانكه مى‎بینیم در محراب عبادت و در اثناى اقامه نماز صبح محتمل ضربت بدبخت‎ترین فرد تمامى تاریخ حیات انسانى مى‎شود و با مظلومیتى كه در فهم نمى‎گنجد، به شهادت نائل مى‎شود.

سپس مى‎افزاید: سیره عبادى امام آنگونه است كه هنگام ضربت خوردن نیز ضمن آنكه به جاى برآوردن آه و ناله، فریاد برمى‎آورد: فزت و رب الكعبه؛ به خدای كعبه رستگار شدم، نگران كم شدن مقدار عبادات و تهجد خویش به واسطه تحلیل رفتن توان جسمى و بدنى مى‎شود، حالى كه حضرت علی (علیه‎السلام) خود مى‎دانست در بستر افتادنش نیز دو روزى بیشتر به درازا نمى‎كشد و به شرف شهادت نائل مى‎آید .

 

پی‎نوشت‎ها:

1- نهج البلاغه، خطبه 203.

2- همان، خطبه 204.

3- نهج البلاغه، خطبه 123.

4- همان، خطبه 70.

5- ثمود، قوم حضرت صالح(علیه‎السلام).

6- زندگانى امیرالمومنین(علیه‎السلام )، ص 731.

 

برگرفته از کتاب شبى در پایتخت بهشت، بیژن شهرامى

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

منبع:http://www.tebyan.net/

[+] نوشته شده توسط <

"امسافر منتظر"

> در سه‌شنبه 17 مرداد 1391 در ساعت 22:34 | ارسال نظر(0) |
چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام)

 

حضرت علی علیه السلام

چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) در نوشته تاریخ‎نویسان پیشین یكسان نیست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و دیگران نوشته‏اند: «چون(حضرت علی علیه السلام) از سایبانى كه به مسجد مى‏رسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى كه تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى كه در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه میان شیعیان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنین مى‏نویسد:

«پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على(علیه‎السلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مى‏كرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان كشته شد.»(1)

بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرین سخن او این آیه بود. «و من‏ یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.»(2)

روایت‎هاى شیعى و برخى از روایت‎هاى اهل سنت نیز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

بهرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت كه قاتل را دستگیر كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:

ـ «پسر ملجمى؟»

ـ «آرى!»

ـ «حسن او را سیر كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم یا مى‏بخشم یا قصاص مى‏كنم.»

ابن سعد نوشته است امام فرمود:

ـ «بدو خوراك نیكو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بیعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد كرد. امام در آخرین لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنین وصیت كرد:

«شما را سفارش مى‏كنم به ترسیدن از خدا، و این كه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید. و دریغ مخورید بر چیزى از آن كه به دستتان نیاید و حق را بگویید، و براى پاداش ‏[آن جهان‏] كار كنید و با ستمكار در پیكار باشید و ستمدیده را یار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش می‎كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با یكدیگر، كه من از جد شما شنیدم، می‎گفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.»

خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید.  خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید كه سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود.

خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حكم آن.

خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دین شماست.

خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندانكه در این جهان ماندگارید كه اگر [حرمت‏] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.

خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‎هاتان و به جان‎هاتان و زبان‎هاتان، بر شما باد به یكدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.

امر به معروف و نهى از منكر را وامگذارید تا بدترین شما حكمرانى شما را بر دست گیرند، آنگاه دعا كنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‏اید و دست‎ها را بدان آلوده، و گویید امیرمؤمنان را كشته‏اند. بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود.

بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم مى‏فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.»(3)

اندك اندك آرزوى او تحقق مى‏یافت و بدانچه مى‏خواست نزدیك مى‏شد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت:

«خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!»

على(علیه‎السلام) به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‏یاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چیزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جایش نشاندند و همچنان جاى خود را می‎دارد تا خدا كى خواهد كه زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.

چون على(علیه‎السلام) را به خاك سپردند. امام حسن(علیه‎السلام) به منبر رفت و گفت:

«مردم! مردى از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو می‎داد و به رزمگاهش می‎فرستاد و جز با پیروزى باز نمى‏گشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میكائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مى‏خواست با آن خادم بخرد.»(4)

جز وصیت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصیت‏هاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مى‏شود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.

 

پى‏نوشت‎ها:

1. تاریخ ابن اعثم، ج 4، ص 140ـ 139 .

2. انساب الاشراف، ص 499 .

3. نامه 47 .

4. طبقات، ج 3، ص 26 .

 

برگرفته از کتاب على از زبان على، دكتر سید جعفر شهیدى .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

منبع:http://www.tebyan.net

[+] نوشته شده توسط <

"امسافر منتظر"

> در سه‌شنبه 17 مرداد 1391 در ساعت 22:32 | ارسال نظر(0) |
فزت و ربّ الکعبه شهادت مولای متقیان امیرالمومنین حضرت علی

 

فزت و ربّ الکعبه

image

 

بسم الله الرحمن الرحیم

امشب شبِ غریبی است...

امشب شبِ غریبی است، شب یتیمی عالم است، پدر همه دورانها رخت بر می بندد از این جهان، و همه دوباره یتیم می شوند.

امشب، شب کوچ غریب تاریخ است...

تا به کی این داغ غربت را به سینه اش حمل کند؟

تا به کی سر به چاه بگذارد و اشک شبانه بریزد؟

فرمود: فزت و رب الکعبه...


 

آری، به پروردگار کعبه که سعادتمند شد،

راحت شد از این فراق سی ساله،

دیگر چیزی نمانده که حبیبش را ببیند، و حبیبه اش را، آرام دلش را!

دیگر تمام شد این نامرد مردمان، او می رود که مردمی بهتر از اینان ببیند و اینان می روند که ....

امشب نه فقط کودکان کوفه، بلکه همه شهرها و کوهها و دشت ها و آسمانها یتیم شدند.

گرد غربت یتیمی دوباره بر صورت فرزندان برومندش نشسته و شانه هایشان می لرزد،

بغضِ گلوی زینبِ کبری سلام الله علیها، گاه به گاه می شکند و پهنای چهره نورانی اش خیس تر و خیس تر می شود.

اشک های دیدگان امام حسن علیه السلام، دل پدر را به درد می آورد، و او طاقت دیدار اشکان حسنش را ندارد.

امام حسین علیه السلام، برای غربت پدر می گرید و پدر، برای تنهایی و بی یاوری پسرش.

که لایوم کیومک یا ابا عبدالله


 

آری، هیچ روزی چون روز اباعبدالله نخواهد بود...

و هیچکس چون ایشان غریب و مظلوم و تنها و بی یاور نخواهد شد.

گویند برای اباعبدالله علیه السلام دوبار مرگ اتفاق افتاد، یکی در گودال قتلگاه و زیر خنجر شمر لعین، و یکی هم بر سر نعش جوانش، آنجا که صورت بر صورت او نهاد و آه از جگر برکشید، وفرمود:

خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند، چه جرئتی نسبت به خدا و هتک حرمت پیغمبر داشتند، علی الدّنیا بعدک العفاء، بعد از تو خاک بر سر دنیا باد...

اما من، یک تن سراغ دارم که از او هم مظلوم تر بود و تنها تر!

می خواهم بگویم: امشب امیرالمؤمنین علیه السلام شهید نشد، بلکه برای حضرتش هم دوبار مرگ اتفاق افتاد، یکی با تیغی که به فرقش زدند و یکی با خنجری که به قلبش.

آنگاه که جوانش را در قبر گذاشت و مشتی خاک به روی قبر ریخت و آرزو کرد کاش خود مرده بود

نفسی علی زفراتها محبوسةٌ ------------یا لـیتها خـرجـت مـع الزَّفَـراتِ

لا خیرَ بعدکِ فی الحیاةِ و إنّما------------أبکی مخافةَ تـطـولَ حـیاتی

جان من با ناله هایم در سینه ام حبس شده. ای کاش جانم با ناله هایم از سینه ام خارج میشد!

ای فاطمه، پس از تو خیری در زندگی در دنیا نیست. گریه می کنم من از ترس اینکه زندگیم در دنیا طولانی شود.

همچنان بر سر قبر عزیزش اشک می فشانید و با حسرت می گفت:

چه زشت است در نظرم بعد از فاطمه آسمان سبز و زمین گرد، ای رسول خدا، اندوه من همیشگی خواهد بود و شبهای من به بیداری خواهد گذشت، این حزن و اندوه از من بدر نرود تا آنگاه که حق سبحانه اختیار نماید برای من سرایی که تو اکنون درآنجا مقیمی.

ای رسول الله در دل من زخم و جراحتی است چرک آور، و در سینه ام اندوهی است تهییج کننده و از جا بدر آورنده، چه زود بود که مابین ما جدایی افتاد. من حال خود را به خدا شکایت می کنم...

قلّ یا رسول الله عن صفیتک صبری...

 

آری کوه صبرهم به زانو درآمد و نا توان بر خاک افتاد!

آنجا بود که علی علیه السلام را کشتند

روح و روان و ریحانش را کشتند...

اما اوج غربتش در اینجا بود:

زمانیکه امام حسین علیه السلام در گودال قتلگاه زیر دست و پای دشمن بود، شمر ملعون دستور حمله به خیام را صادر کرد و مولا نیم رمق خود را جمع کرد و فریاد برآورد:

وای بر شما ای پیروان خاندان ابی سفیان، اگر دینی ندارید و از روز پسین شما را پروایی نیست، پس لااقل در دنیای خود آزاده باشید.

شمر لعین صدا زد که ای پسر فاطمه چه می گویی؟

فرمود: من باشما جنگ می کنم و شما با من، زنان را در این میان گناهی نیست، این خیره سران و نادانان و ستمگرانتان را تا من زنده ام نگذارید متعرض حرم من بشوند.

 شمر ملعون گفت: ای پسر فاطمه پیشنهادت را می پذیریم، و همگی آهنگ جنگ با آن حضرت نمودند...

اما چه بگویم درباره فاتح خیبر، که در خانه اش به حریمش تجاوز کردند و حتی لحظه ای ابا نکردند، هیزم جمع کردند تا کل خانه را با اهلش بسوزانند، و در خانه کسی نبود جز مولای دوسرا و صدیقه کبری و فرزندان خردسالش...

وحشیانه حمله کردند، دست مولا را بستند و به قصد کشت با هرچه دم دستشان می آمد فاطمه کبری سلام الله علیها را می زدند، کنیز خدا در مقابل دیدگان غیرت الله زیر آماج ضربات پست ترین خلق خدا بود، و اسدالله نظاره می کرد چگونه جوانش را، زهرایش را زیر دست و پا می کوبند.

امام مامور به صبر خون جگر می نوشید، همه وجودش می سوخت ، خشم می خورد و خون از دو دیده جاری می ساخت،

هرچه کرد تا حیوان صفتان پست را از حریم خود دور کند نتوانست، نه حیایی داشتند و نه انسانیت و مردانگی.

و شیر خدا دید که چگونه یگانه ی پیغمبر را از حق طبیعی حیات محروم کردند، و فرزندش محسنش را کشتند، دید و خون خورد و صبر کرد...

و پس از این همه مصیبت، باید زنده می ماند و رنج فراق سی ساله را به دوش می کشید و مقابل دیدگانش سالهای سال غاصب حق الهی اش را و قاتل همسر و فرزندش را تحمل می کرد و دم نمی زد، پس صبر کرد خار در چشم و استخوان در گلو..

و سرانجام این ضربه ابن ملجم ملعون بود که او را به امید و آرزویش رسانید و فریاد برآورد :

فزت و رب الکعبه ...

منبع:http://www.berkeh.ir/html/index.php

اس ام اس تسلیت شهادت حضرت علی(ع)

در ادامه  مطلب


ادامه مطلب
[+] نوشته شده توسط <

"امسافر منتظر"

> در سه‌شنبه 17 مرداد 1391 در ساعت 19:55 | ارسال نظر(0) |
شکلک دکتر،مریض،پرستارسری

موضوع: شکلک دکتر،مریض،پرستارسری | نويسنده: محمــــد

 

 

 

[+] نوشته شده توسط <

"امسافر منتظر"

> در سه‌شنبه 17 مرداد 1391 در ساعت 19:44 | ارسال نظر(0) |
شکلکهای مذهبی

 

موضوع: شکلک مذهبی | نويسنده: محمــــد
 

 

[+] نوشته شده توسط <

"امسافر منتظر"

> در سه‌شنبه 17 مرداد 1391 در ساعت 19:42 | ارسال نظر(0) |
نوشته هاي متني صلوات- تولد-و...

 

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D9%85%D9%86%20%D8%A8%D9%87%20%D9%8A%D8%A7%D8%AF%20%D8%AA%D9%88%20%D8%B4%D9%83%D8%B3%D8%AA%D9%85.jpeg

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%B9%D8%B4%D9%82%20%D9%85%D9%86%20%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D9%85%20%D8%A8%D8%A7%D8%B4.jpeg

 

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D9%83%D8%A7%D8%B4.....jpeg

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%AE%D9%8A%D9%84%D9%8A%20%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%20%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85.jpeg

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D9%85%20%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%83.jpeg

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%AA%20%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%83.jpeg

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%AA%20%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%83%20%D8%AB%D9%84%D8%AB.jpeg

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%AA%20%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%83%20%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88.jpeg

 

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%AA%D9%88%D9%84%20%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%83%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%83%D8%A7%D8%B1%D9%8A.jpeg

 

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%AA%D8%B3%D9%84%D9%8A%D8%AA.jpeg

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%20%DA%86%D8%B1%D8%A7.jpeg

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%AD%D8%AA%D9%8A%20%D8%A7%DA%AF%D9%87%20%D8%AF%D9%88%D8%B3%D9%85%20%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87.jpeg

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%A8%D8%A7%20%D8%AA%D9%88%20%D9%85%D9%86%20%DA%86%D9%87%20%D9%83%D8%B1%D8%AF%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85.jpeg

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%A8%D9%87%20%D9%8A%D8%A7%D8%AF%20%D8%AA%D9%88.jpeg

 

 

http://webdarkhasti.persiangig.com/%D8%A8%D8%B3%D9%85%20%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%82%D8%A7%D8%A8.jpeg

 

[+] نوشته شده توسط <

"امسافر منتظر"

> در سه‌شنبه 17 مرداد 1391 در ساعت 19:40 | ارسال نظر(0) |
شکلک جک و جانور+ شخصیتهای کارتونی

 




|


                                


 

Emoticon

Emoticon

Emoticon
 
Emoticon Emoticon
 
Emoticon
 
Emoticon Emoticon Emoticon
Emoticon Emoticon Emoticon
 
Emoticon Emoticon Emoticon
 
Emoticon Emoticon
 
Emoticon
Emoticon Emoticon Emoticon
 
Emoticon Emoticon Emoticon
Emoticon Emoticon Emoticon
Emoticon Emoticon Emoticon

Emoticon .Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon..Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon.EmoticonEmoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon..Emoticon.Emoticon.Emoticon.Emoticon

شكلك
[+] نوشته شده توسط <

"امسافر منتظر"

> در سه‌شنبه 17 مرداد 1391 در ساعت 19:39 | ارسال نظر(0) |
درباره وبلاگ

بسم رب الحسین ◄سلام دوستان ◄از اینکه "وبلاگ ما" را انتخاب کردید متشکریم... ◄امیدواریم لحظات خوشی را با ما داشته باشید... ◄عزیزانی که دوست دارند در این وبلاگ عضو بشن ، کافیه در قسمت ورود اعضا عضو بشن یه دقیقه بیشتر وقتتون را نمیگیره ◄شرایط عضویت هم اینه که شما وبلاگ یا سایت فعالی داشته باشید... عکس خانم و آهنگی که خوانندش خانم باشه و قالبهای خانم دار نذارین ( لطفا") ◄پس وقت را از دست ندهید و به جمع ما بپیوندید...
آرشيو
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
آمار
روز بخير كاربر مهمان!
آمار بازديدها:
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: 2740

مدير سایت :
مسافر منتظر
لينكستان
[Link_Title]

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

وبلاگ دهی LoxBlog.Com


لينكدوني

[Link_Title]

آرشيو پيوندهاي روزانه


CopyRight| 2009 , 3241.LoxBlog.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران