به وبلاگ یا علی گفتیم و عشق آغاز شد خوش آمديد

عضويت در وبلاگ
منوي اصلي
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو مطالب
فهرست مطالب وبلاگ
پروفایل
موضوعات
این بخش نذر "امام علی النقی الهادی (ع) میباشد"
لوگوهای دوستان مسافر منتظر
تسلیحات و ضد تسلیحات جهان
تروریستی
نظامی دفاعی ایران
پرسپولیسی ها
استقلالیها
فروشگاه
آشپزی
تلاوت دلنشین "قرآن کریم"
پزشکی
عکسهای هنرمندان
حوادث
جدیدترین های خودروی ایزان و جهان
به مناسبت هفته افتخار آفرین دفاع مقدس
فال و طالع بینی
کلیپ
پرچم متحرک ایران عزیزمان و دیگر کشورها
انیمیشن
مطالب آموزنده
جوکهای پـَـَـ نــه پـَـَــ
جوکهای دِ نـَـه دِ
مطالب علمی
تبلیغ www.loxblog.com
فرازی از وصیتنامه شهید
جوک و اس ام اس
آپلود
متفرقه
شکلکهای اینترنتی
کدهای جاوا
بازی آنلاین
مطالب مضحک و مسخره
جنایی پلیسی
حدیث
داستان
شعر و ترانه و آهنگ
عکس
دانلود خونه
پخش مستقیم
دل نوشته
سایتی که عکسهای شما را به عکسهای قدیمی تبدیل میکند
پخش مستقیم شبکه های TV ایران
عاقبت ترویج گناه توسط برخی از زنان
زیبا ساز وبلاگ
حمایت از خلیج همیشه فارس
موضوعات مطالب دیگر همسنگران
کد لوگوی مراجع و لوگوهای دیگر
کلام وحی
سخنان گهر بار 14 معصوم
پیامکهای مذهبی
سخنان ناب
صلوات و بخشش گناهان
دانشنامه مهدوییت
مطالب عمومی
مطالب مذهبی
فیلم و سریال
بازی بازی بازی بازی بازی GAME GAME GAME GAME
کد موزیک برای وبلاگ و وبسایت
قالب وبلاگ
عملیات بانکی
تبلیغات شما در این سایت
اضافات

آخرین مطالب
طراح قالب

Template By: NazTarin.Com

آنچه در آسمانها و زمین است همه در دست با کفایت پروردگار دو عالم قرار دارد

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

استخاره آنلاین با قرآن مجید

در روایات آمده بهتر است که قبل از استخاره

سه بار سوره ي اخلاص (قل هو الله احد) را بخوانید

سپس سه مرتبه صلوات بر محمد و آل محمد بفرستید

نيت کنید و به انچه كه مايلید استخاره نمایید

دست نیاز گر پیش غیر او میکنی دراز /پل بسته ای تا بگذری از آبروی خویش


استخاره آنلاین با قرآن کریم


https://mosafermontazer.loxblog.ir//

بازی آنلاین تراوین "رایگان بازی کنید"

https://up.vatandownload.com/images/x22r4f93e5rly27ne3dt.gif

عکس
اباصالح التماس دعا هرکجا رفتی یاد ما هم باش

روایت خضاب خون

 

امام علی


علامه مجلسی (ره) به نقل از امّ كلثوم دختر امام على علیه السلام می نویسد:

چون شب نوزدهم ماه رمضان شد، هنگام افطار پدر، یك سینى كه دو قرص نان جو و ظرفى كه در آن شیر و نمكِ ساییده بود، پیش او نهادم. وقتی از نماز فارغ شد، رو به افطار كرد. چون در آن به دقّت نگریست، سرش را تكان داد و به شدّت گریست و فرمود: «دخترم! فكر نمى‏كردم كه دخترى به پدرش بدى كند، آن‏طور كه تو به من بدى كردى!».


گفتم: كدام بدى؟! پدر!

فرمود: «دخترم! دو نوع غذا در یك سینى جلوى پدرت مى‏گذارى؟ آیا مى‏خواهى فرداى قیامت، توقّف من در برابر خدا طول بكشد؟ دوست دارم كه از برادرم و پسر عمویم پیامبر خدا پیروى كنم كه تا زنده بود، هرگز دو غذا در یك سینى جلویش نگذاشتند.

دخترم! هیچ ‏كس نیست كه خوراك و نوشیدنى و پوشاكش خوب و دلپذیر باشد، مگر آن كه روز قیامت، توقّفش در پیشگاه خدا بیشتر به درازا مى‏كشد. دخترم! در حلال دنیا حساب است و در حرامش عِقاب .... دخترم! به خدا چیزى نمى‏خورم تا یكى از دو غذا را بردارى».

همینکه [شیر را] برداشتم، رو به غذا آورد و یك گِرده نان با نمكِ سوده خورد. سپس خداوند را حمد و ثنا گفت. آنگاه مشغول نماز شد و همچنان در ركوع و سجود و نیایش و نالیدن به درگاه خداى سبحان بود.

آن شب همواره در حال قیام و قعود و ركوع و سجود بود. دم به دم بیرون مى‏رفت، نگاهش را به آسمان مى‏انداخت، به ستارگان مى‏نگریست و مى‏گفت: «به خدا كه نه دروغ گفته‏ام و نه به من دروغ گفته‏اند. این همان شبِ موعود است!». دوباره به عبادتگاه خویش برمى‏گشت و مى‏گفت: «خدایا! مرگ را بر من مبارك گردان» و بسیار «إنا للّه وإنا إلیه راجعون» و «لا حول ولا قوة إلّا باللّه العلى العظیم» مى‏گفت و بر پیامبر صلى الله علیه و آله و دودمانش درود مى‏فرستاد و زیاد استغفار مى‏كرد.

چون دیدم كه ایشان بى‏تاب و نالان است و بسیار ذكر و استغفار مى‏گوید، آن شب همراه او خوابم نبرد. گفتم: پدر! شما را چه شده كه مى‏بینم امشب طعم خواب را نمى‏چشى؟

فرمود: «دخترم! پدرت دلاوران را كشته و به صحنه‏هاى خطر وارد شده و هرگز نهراسیده است و هیچ شبى مثل امشب، رعب و هراس در دلم نیفتاده است». سپس گفت: «إنا للّه وإنا إلیه راجعون!»

در حالى كه سرش را با پارچه مى ‏بست و خون بر صورت و محاسنش جارى بود و محاسنش به خون سرش رنگین شده بود مى ‏فرمود: «این، همان است كه خدا و پیامبرش وعده داده بودند و خدا و رسولش راست گفتند...

گفتم: پدر! چرا از اوّل امشب، خبر از مرگ مى‏دهى؟

فرمود: «دخترم! اجل، نزدیك شده و آرزو بریده است.»

امّ كلثوم می گوید: [با شنیدن این سخنان] گریستم.

فرمود: «دخترم! گریه مكن. این سخن را جز به دلیل عهد و سخنى كه پیامبر صلى الله علیه و آله با من فرموده است، نگفتم.»

سپس کمی سر بر زانو نهاد و چُرتی زد. چون چشم گشود، گفت: «دخترم! وقتى هنگام اذان، نزدیك شد، خبرم كن!» و دوباره به نماز و دعا و نیایش به درگاه خداى متعال پرداخت كه از اوّل شب، همین حالت را داشت.

مراقب وقت اذان بودم. چون وقتش شد، همراه ظرفى كه آب داشت، نزد او آمدم. بیدارش كردم. وضو گرفت، برخاست، جامه‏اش را پوشید، در را گشود و به حیاط خانه رفت. در خانه مرغابى‏ هایى بود كه به برادرم حسین علیه السلام هدیه شده بود. چون به حیاط رفت، مرغابى ‏هایی که تا پیش از آن شب، صیحه نزده بودند در پى او بال ‏زنان و صیحه کشان به راه افتادند. فرمود: «لا إله إلا اللّه! ناله‏زنانى كه در پى آنها نوحه ‏كنانى خواهند بود و در صبح فردا قضاى الهى آشكار خواهد شد.»

و بعد راهی مسجد شد.[1]

امام علی

از اینجا به بعد اختلاف کوچکی بین گزارشهای رسیده وجود دارد. دسته ای حمله ابن ملجم به حضرت را قبل از شروع به نماز گزارش کرده اند دسته دیگر، حادثه ضربت را وقتی گفته اند که حضرت مشغول نماز بود. در این دسته دوم هم بحث است که آیا بعد از ضربت نماز جماعت به هم خورد یا حضرت کسی را به خود نهاد و او آن نماز را با مردم خواند؟

نمونه اخباری که حمله را پیش از نماز گزارش کرده اند

برخی از تاریخ نگاران مانند مسعودی و ابن سعد نوشته اند:

وقتی امیرالمومنین علیه السلام وارد مسجد شد؛ ابن ملجم و همراهانش[2] بر او حمله كردند، در حالى كه مى‏گفتند: حكومت از آن خداست؛ نه براى تو، اى على!

ابن ملجم با شمشیر بر فرق سر حضرت زد و ضربتِ شبیب به چارچوب در خورد، امّا وردان گریخت.

على علیه السلام [با اشاره به ابن ملجم] فرمود: «این مرد نگریزد!» مردم به طرف ابن ملجم دویدند و با سنگ‏ ریزه بر او مى‏زدند و دشنامش مى‏دادند و فریاد مى‏كشیدند. مردى از هَمْدان، پایش را جلوى ساق او گرفت و مغیرة بن نوفل بن حارث هم بر صورت او زد و او را بر زمین انداخت و او را نزد حسن علیه السلام آورد.[3]

 

به خداى كعبه سوگند، رستگار شدم

صاحب کتاب الإمامة والسیاسة به نقل از مدائنی می نویسد:

روزى كه با هم قرار گذاشته بودند رسید. آن دشمن خدا بیرون شد و در كمین على علیه السلام نشست. آنگاه كه براى نماز صبح بیرون مى‏آمد، صبحدم روز جمعه، ده شب مانده به آخر رمضان سال چهلم بود. وقتی حضرت براى نماز بیرون آمد، به سوى او جَست و گفت: حكومت، از آنِ خداست، نه براى تو، اى على! و با شمشیر بر فرق او ضربت زد.

على علیه السلام فرمود: « فُزتُ ورَبِّ الكَعبَةِ» ؛ به خداى كعبه سوگند، رستگار شدم.[7]

 

امام علی
نمونه اخباری که حمله را در بین نماز گزارش کرده اند

از امام سجاد علیه السلام نقل است که فرمود:

آنگاه كه ابن ملجم ملعون امیر مۆمنان على بن ابى‏طالب علیه السلام را ضربت زد و همراه او كس دیگرى هم بود كه ضربت او (آن همراه) به دیوار فرود آمد، ابن ملجم ضربت زد و ضربت او در حالى كه حضرت در سجده بود، بر سر وى فرود آمد، به جاى ضربتى كه از پیش بود. وأمَّا ابنُ مُلجَمٍ فَضَرَبَهُ فَوَقَعَتِ الضَّربَةُ وهُوَ ساجِدٌ عَلى رَأسِهِ عَلَى الضَّربَةِ الَّتی كانَت.[4]

کسانی که معتقدند حضرت در نماز مورد اصابت شمشیر آن ملعون قرار گرفت در این بحث دارند که آیا امام علیه السلام كسى را به جاى خود تعیین كرد كه نماز را به پایان ببرد یا نه؟ بیشتر بر این باورند كه حضرت، جعدة بن هبیره را به جاى خود نهاد و او آن نماز را با مردم خواند.

در کتاب «مقتل أمیر المۆمنین» به نقل از عمر بن عبد الرحمان آمده است: چون ابن ملجم بر على علیه السلام در نماز ضربت زد، آن حضرت عقب آمد و جعدة بن هبیره را با اشاره به پشتش به جلو هُل داد و او با مردم نماز خواند.[5]

آن شب همواره در حال قیام و قعود و ركوع و سجود بود. دم به دم بیرون مى‏رفت، نگاهش را به آسمان مى‏انداخت، به ستارگان مى‏نگریست و مى‏گفت: به خدا كه نه دروغ گفته‏ام و نه به من دروغ گفته‏اند. این همان شبِ موعود است!

بعد از آن ضربت

علامه مجلسی ره به نقل از لوط بن یحیى و او از اساتید روایتش نقل می کند:

چون امام علیه السلام ضربت را حس كرد، ننالید، صبر كرد و به ‏حساب خدا و اجر او گذاشت و به رو افتاد و در حالى كه كسى نزد او نبود، مى‏گفت: «بِسم اللّه وباللّهِ وَعلى ملّةِ رسولِ اللّه!».

با شنیدن صدای ضجّه، هر كه در مسجد بود به سمت او دوید. همه دور خود مى ‏چرخیدند و از شدّت و وحشت فاجعه نمى‏دانستند كجا مى‏روند. دور امام على علیه السلام را گرفتند، در حالى كه سرش را با پارچه مى ‏بست و خون بر صورت و محاسنش جارى بود و محاسنش به خون سرش رنگین شده بود مى ‏فرمود: «این، همان است كه خدا و پیامبرش وعده داده بودند و خدا و رسولش راست گفتند ...».

مردم وارد مسجد جامع كوفه شدند. امام حسن علیه السلام را دیدند كه سر پدرش بر دامن اوست، خون‏ها را شسته و جاى ضربت را بسته؛ ولى همچنان از آن خون بیرون مى‏زند و رنگ چهره‏اش هرچه بیشتر سفید متمایل به زرد مى‏شود. با گوشه چشم به آسمان مى‏نگرد و زبانش به تسبیح خدا و توحید او گویاست و مى‏گوید: «از تو مى‏خواهم، اى خداى بلند مرتبه برتر!».

امام حسن علیه السلام سر او را بر دامن گرفت. دید كه از هوش رفته است. در آن لحظه به شدّت گریست و شروع كرد به بوسیدن چهره و بین دو چشم و جایگاه سجده پدرش. قطراتى از اشك دیدگانش بر صورت امیر مۆمنان چكید. دیدگان را گشود و او را گریان دید. فرمود: «پسرم! این گریه چیست؟ پسرم! از این روز به بعد، بر پدرت نگران نباش. اینك این جدّت محمّد مصطفى است و اینها خدیجه و فاطمه و حوریان بهشتى‏اند كه همه حلقه زده و منتظر قدوم پدرت هستند. راحت و آسوده باش و چشمت روشن باد! دست از گریه بدار كه صداى ناله فرشتگان به آسمان بلند است. فرزندم! بر پدرت بى‏تابى مى‏كنى، در حالى كه فردا پس از من مسموم و مظلوم، كشته خواهى شد و برادرت همین‏گونه با شمشیر كشته خواهد شد و به جدّ و پدر و مادرتان مى‏پیوندید؟»[6]

 

پی نوشت:

1.       بحار الأنوار 42/276. علّامه مجلسى (ره) در آغاز این نقل می نویسد: «در برخى كتابهاى كهن روایتى درباره چگونگى شهادتش دیدیم و بخشى از آن را به اختصار به اندازه‏اى كه با كتاب ما تناسب داشته باشد، آوردیم»  و این نوشته بخشهایی از نقل علامه مجلسی ره است.

2.       شبیب بن بجره و وردان بن مجاله دو همدست ابن ملجم بودند که تصمیم گرفتند در مسجد کوفه کمین کنند همینکه امیرالمومنین علیه السلام برای نماز وارد مسجد می شود ناجوانمردانه به او یورش برده و حضرت را با ضربات شمشیر به شهادت برسانند. ر.ک به الارشاد 1/17 و تاریخ طبری 5/143

3.       مروج الذهب 2/424، الطبقات الكبرى 3/36-37، أنساب الأشراف 3/253، الكامل فی التاریخ 2/435، اسد الغابة 4/113

4.       امالی  شیخ طوسی ره، ص 365

5.       مقتل أمیرالمۆمنین، ص30

6.       بحار الأنوار 42/281

7.       الإمامة والسیاسة 1/180

         امید پیشگر

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

منبع:http://www.tebyan.net/


[+] نوشته شده توسط <

"امسافر منتظر"

> در سه‌شنبه 17 مرداد 1391 در ساعت 23:03 | ارسال نظر(0) |

درباره وبلاگ

بسم رب الحسین ◄سلام دوستان ◄از اینکه "وبلاگ ما" را انتخاب کردید متشکریم... ◄امیدواریم لحظات خوشی را با ما داشته باشید... ◄عزیزانی که دوست دارند در این وبلاگ عضو بشن ، کافیه در قسمت ورود اعضا عضو بشن یه دقیقه بیشتر وقتتون را نمیگیره ◄شرایط عضویت هم اینه که شما وبلاگ یا سایت فعالی داشته باشید... عکس خانم و آهنگی که خوانندش خانم باشه و قالبهای خانم دار نذارین ( لطفا") ◄پس وقت را از دست ندهید و به جمع ما بپیوندید...
آرشيو
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
آمار
روز بخير كاربر مهمان!
آمار بازديدها:
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: 2740

مدير سایت :
مسافر منتظر
لينكستان
[Link_Title]

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

وبلاگ دهی LoxBlog.Com


لينكدوني

[Link_Title]

آرشيو پيوندهاي روزانه


CopyRight| 2009 , 3241.LoxBlog.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران